از مدیریت ضایعات تا مدیریت چرخه مواد؛ مسیر فولاد مبارکه در اقتصاد چرخشی
از مدیریت ضایعات تا مدیریت چرخه مواد؛ مسیر فولاد مبارکه در اقتصاد چرخشی
اخبار ملل: فولاد مبارکه با عبور از نگاه سنتی به پسماند، در مسیر مدیریت چرخه مواد حرکت کرده است؛ مسیری که در آن قراضه به تولید بازمی‌گردد، سرباره به زیرساخت تبدیل می‌شود و مواد جانبی از یک هزینه، به فرصتی برای خلق ارزش اقتصادی و زیست‌محیطی بدل می‌شوند.

صبح، پیش از آنکه اصفهان کاملاً بیدار شود، جاده‌ها کار خود را آغاز کرده‌اند. خودروها روی رینگ چهارم ترافیکی حرکت می‌کنند؛ روی آسفالتی که بخشی از سنگدانه‌های آن از جایی آمده که شاید کمتر کسی آن را با جاده پیوند دهد؛ سرباره فولادسازی. ماده‌ای که زمانی در پایان یک فرآیند صنعتی قرار می‌گرفت، امروز بخشی از مسیر شهر شده است. این تصویر ساده، پرسشی بزرگ را پیش می‌کشد؛ اگر یک ماده پس از خروج از کوره بتواند دوباره وارد زندگی اقتصادی شود، آیا واقعاً می‌توان آن را پسماند نامید؟ پرسش، محدود به اصفهان نیست. صنعت فولاد در سراسر جهان با همان مسئله روبه‌ روست؛ صنعتی که برای تولید، به حجم عظیمی از مواد اولیه و انرژی نیاز دارد و همزمان باید ردپای زیست‌ محیطی خود را کاهش دهد. در چنین شرایطی، ارزش فقط در فولادی که از خط تولید خارج، تعریف نمی‌شود؛ در موادی هم هست که در میانه و پایان فرآیند باقی می‌مانند. اینجاست که اقتصاد چرخشی از یک مفهوم محیط ‌زیستی به یک منطق تازه برای تولید تبدیل می‌شود؛ ماده تا زمانی که امکان خلق ارزش دارد، نباید پایان ‌یافته تلقی شود. فولاد مبارکه این منطق را از درون کارخانه آغاز کرده است.

کارخانه ‌ای با ۳۰۰ پایان متفاوت

در یک مجتمع فولادی، پسماند یک واژه ساده برای مواد پیچیده است. در فولاد مبارکه حدود ۳۰۰ نوع پسماند فرآیندی و غیر‌فرآیندی شناسایی شده که هرکدام ویژگی، ترکیب، روش فرآوری و کاربرد متفاوتی دارند. همین تنوع نشان می‌دهد که اقتصاد چرخشی نمی‌تواند از مرحله فروش ضایعات شروع شود؛ نخست باید دانست چه چیزی در اختیار داریم. به همین دلیل، تدوین اطلس جامع ضایعات فولاد مبارکه در دستور کار قرار گرفته است؛ مرجعی برای شناسایی، طبقه ‌بندی و مستندسازی دانش فنی مربوط به این مواد. اهمیت این اطلس فقط در ثبت اطلاعات نیست. در صنعتی که بخش مهمی از دانش در تجربه کارکنان شکل گرفته، ثبت آن یعنی جلوگیری از گسست حافظه سازمانی و فراهم کردن امکان تصمیم‌ گیری برای نسل‌های بعد. اما نتیجه مهمتر، تغییر نگاه به خود ماده است. وقتی یک پسماند شناخته می‌شود، ویژگی‌هایش مشخص می‌شود، مسیر فرآوری‌اش معلوم می‌شود و کاربرد احتمالی‌اش پیدا می‌شود، دیگر یک باقی‌مانده ناشناخته نیست. به یک ماده ثانویه تبدیل می‌شود؛ ماده‌ای که می‌توان برای آن آینده‌ای تعریف کرد.

از شناخت ماده تا ترسیم مسیر آن

اما شناخت بدون داده کافی نیست. در این مجتمع عظیم صنعتی با چنین تنوعی از مواد، جریان ضایعات باید قابل مشاهده و قابل ردیابی باشد؛ از لحظه ورود قراضه تا فرآوری، مصرف، فروش و موجودی. فولاد مبارکه برای همین هدف، توسعه داشبورد مدیریتی فرآوری ضایعات را دنبال می‌کند؛ سامانه‌ای که قرار است این جریان را در یک بستر یکپارچه گردآوری کند. این پروژه تاکنون حدود ۶۰ درصد پیشرفت داشته و پیش‌بینی شده در سال جاری به بهره‌برداری برسد. این سامانه، در ظاهر یک ابزار مدیریتی است؛ اما در باطن، حلقه‌ای میان ماده و تصمیم ایجاد می‌کند. وقتی داده‌ها متمرکز شوند، می‌توان فهمید کدام ماده بیشتر هدر می‌رود، کدام فرآیند نیازمند اصلاح است، چه چیزی ارزش فرآوری دارد و کدام خروجی می‌تواند مشتری تازه‌ای در زنجیره صنعت پیدا کند. در مرحله بعد، همین زیرساخت داده‌ای می‌تواند راه را برای تحلیل‌های پیش‌بینانه و استفاده از فناوری‌هایی مانند هوش مصنوعی در شناسایی و تفکیک دقیق‌تر ضایعات باز کند. اقتصاد چرخشی، بنابراین فقط با بازگرداندن ماده ساخته نمی‌شود. با توانایی دیدن ماده در تمام طول مسیرش ساخته می‌شود.

قراضه؛ گذشته ای بدون دور ریزی

قراضه، شاید شناخته ‌شده‌ ترین شکل بازگشت ماده در صنعت فولاد باشد. فولادی که یک روز در خودرو، ساختمان یا تجهیزات صنعتی به کار رفته، با پایان عمر آن محصول لزوما از چرخه اقتصاد خارج نمی‌شود. می‌تواند جمع‌آوری، تفکیک و دوباره ذوب شود و به ماده اولیه تولید دیگری تبدیل شود. در این چرخه، گذشته به ورودی آینده تبدیل می‌شود. برای فولاد مبارکه، بازگشت قراضه به فرآیند تولید بخشی از همین تلاش برای کاهش اتلاف و استفاده کارآمدتر از منابع است. اما معنای این کار از خود کارخانه فراتر می‌رود. هرچه صنعت بتواند سهم بیشتری از مواد را از چرخه‌های پیشین بازیابی کند، وابستگی آن به استخراج و جابه‌جایی منابع تازه نیز می‌تواند کاهش یابد؛ مسئله‌ای که در جهانی با فشار فزاینده بر منابع و انرژی، اهمیت اقتصادی و زیست‌محیطی همزمان پیدا می‌کند. قراضه در این نگاه، آهنی نیست که عمرش تمام شده باشد. آهنی است که فقط از یک زندگی صنعتی به زندگی دیگری رفته است.

سرباره؛ حلقه ‌ای به دور شهر

اما اگر قراضه بازگشت ماده به کارخانه باشد، سرباره نمونه‌ای از بازگشت ماده به بیرون از کارخانه است. سرباره پس از شکل‌گیری در فرآیند فولادسازی، می‌تواند با فرآوری مناسب در کاربردهای عمرانی مورد استفاده قرار گیرد. یکی از ملموس‌ترین نمونه‌ها در اصفهان دیده می‌شود؛ جایی که سرباره فرآوری‌شده فولاد مبارکه در تولید آسفالت رینگ چهارم ترافیکی شهر اصفهان به کار گرفته شده است. در تجربه‌ای دیگر، این ماده راه خود را به زیرساخت ریلی نیز باز کرده است؛ جایی که استفاده از سرباره فولاد مبارکه در توسعه ایستگاه ریلی، برای نخستین‌بار، مرز میان صنعت فولاد و حمل‌ونقل را به شکلی عینیت یافته به هم نزدیک می‌کند. ماده‌ای که زمانی در انتهای فرآیند فولادسازی قرار می‌گرفت، اکنون می‌تواند بخشی از زیرساختی باشد که حرکت مواد، انسان‌ها و کالاها را در مقیاسی بزرگتر ممکن می‌کند. از آسفالت یک رینگ شهری تا مسیرهای ریلی، یک منطق واحد در حال شکل‌گیری است؛ آنچه در یک صنعت پایان فرآیند تلقی می‌شود، می‌تواند در صنعت دیگر آغاز یک فرآیند باشد.اینجا سرباره دیگر یک خروجی ناخواسته نیست. به ماده‌ای تبدیل شده که در جایی دیگر از اقتصاد، کار تازه‌ای انجام می‌دهد. و همین نقطه، مرز میان مدیریت پسماند و مدیریت چرخه ماده را روشن می‌کند.

یک کارخانه، چند صنعت

وقتی سرباره از کارخانه خارج می‌شود و در پروژه عمرانی به کار می‌رود، اتفاق مهم‌تری از مصرف یک محصول جانبی رخ داده است. دو زنجیره اقتصادی که پیش‌تر جدا از هم دیده می‌شدند، به یکدیگر متصل شده‌اند. فولادسازی یک خروجی دارد؛ راه‌ سازی به ماده نیاز دارد؛ فرآوری، فناوری و استاندارد میان این دو قرار می‌گیرند.در صورت رعایت الزامات فنی، چنین پیوندهایی می‌توانند وابستگی به مواد اولیه بکر را کاهش دهند و بخشی از فشار بر منابع طبیعی را کم کنند. همین منطق می‌تواند در مقیاسی بزرگتر، صنایع مختلف را به یکدیگر متصل کند؛ از راه ‌سازی و ساخت‌وساز تا سیمان و دیگر صنایعی که امکان استفاده از محصولات جانبی فولاد را دارند. در اینجا، اقتصاد چرخشی دیگر یک حلقه درون کارخانه نیست. شبکه‌ای از حلقه‌هاست که صنایع مختلف را به یکدیگر وصل می‌کند.

چرخه ای با ارزش اقتصادی بالا

اما هیچ چرخه‌ای بدون ارزش اقتصادی پایدار نمی‌ماند. کارنامه فولاد مبارکه در سال ۱۴۰۴ نشان می‌دهد که این نگاه می‌تواند از محیط‌زیست به اقتصاد نیز امتداد پیدا کند.اجرای ۱۱ پروژه بهبود در این سال، مجموعاً ۱۳.۵ همت اثر مالی مثبت ایجاد کرده است؛ مجموعه‌ای از اقدامات که افزایش درآمد و کاهش هزینه را دربر گرفته و فروش و تجاری ‌سازی ضایعات نیز در میان مسیرهای ارزش‌آفرینی آن قرار داشته است. در اینجا، اقتصاد چرخشی از یک تعهد محیط ‌زیستی فاصله می‌گیرد و به یک تصمیم اقتصادی نزدیک می‌شود. ماده‌ای که پیش‌تر باید مدیریت می‌شد، می‌تواند فروخته شود.محصول جانبی می‌تواند بازار پیدا کند. کاهش اتلاف می‌تواند هزینه را پایین بیاورد.و بهینه ‌سازی فرآیند می‌تواند بدون افزایش ظرفیت، ارزش بیشتری از همان منابع موجود استخراج کند. این تغییر شاید یکی از مهم‌ترین تحولات صنعت فولاد باشد؛رشد دیگر الزاما به معنای مصرف بیشتر نیست؛ می‌تواند به معنای استفاده هوشمندانه‌تر از آن چیزی باشد که از قبل داریم.

آینده فولاد، فقط در وجود سنگ‌ آهن؟

رقابت جهانی فولاد در سال‌های پیش رو، فقط بر سر ظرفیت تولید نخواهد بود.دسترسی به قراضه، توانایی فرآوری محصولات جانبی، کاهش مصرف منابع، مدیریت داده، کاهش هزینه و ایجاد بازار برای مواد ثانویه، به بخش مهمی از قدرت صنعتی تبدیل خواهد شد. در چنین شرایطی، کارخانه‌ای مزیت بیشتری دارد که بتواند مسیر ماده را طولانی‌تر کند؛ ماده‌ای که یک‌بار استخراج شده، یک‌بار مصرف شده و می‌تواند بار دیگر وارد چرخه شود. فولاد مبارکه با حرکت همزمان در مسیر شناخت پسماندها، هوشمندسازی مدیریت ضایعات، بازگشت قراضه و فرآوری سرباره، در حال آزمودن همین منطق در مقیاس صنعتی است. این مسیر هنوز پایان نیافته است. شاید اصلا قرار نیست پایانی داشته باشد.

بازگشت دوباره جاده به کوره

حال می‌ توان به همان تصویر نخست برگشت. صبح اصفهان است. رینگ چهارم ترافیکی شلوغ شده و خودروها بی‌وقفه در حرکت‌اند. زیر چرخ‌ها، بخشی از ماده‌ای قرار دارد که روزی از قلب کوره بیرون آمده بود. اما مسیر آن ماده در همان‌جا تمام نشده است. این‌بار، به جای بازگشت به کوره، به شهر بازگشته است. و در سوی دیگر چرخه، قراضه‌هایی قرار دارند که می‌توانند دوباره به کوره برگردند. یکی از کارخانه بیرون می‌آید تا به شهر برسد؛ دیگری از شهر و اقتصاد مصرف ‌شده بازمی‌گردد تا دوباره به کارخانه برسد. دو مسیر، یک منطق. ماده در رفت ‌وآمد است. شکلش تغییر می ‌کند، کاربردش تغییر می‌کند، اما ارزشش لزوما پایان نمی‌یابد. شاید آینده صنعت فولاد نیز همین باشد؛ نه کارخانه‌ای که مواد را مصرف کند و کنار بگذارد، بلکه کارخانه‌ای که برای هر ماده، تا جایی که ممکن است، یک سفر دوم پیدا کند. در چنین جهانی، پسماند دیگر نام یک ماده نیست. نام لحظه ‌ای است که ما هنوز نتوانسته ‌ایم راه بعدی آن را پیدا کنیم.